![]() |
باسمه تعالی
مهارت های تربیتی آموزش نماز به فرزند
دغدغه ای بزرگ:
روزی پیامبر خدا(ص) به جمعی از اطفال نگاه کردند و فرمودند: وای به حال کودکان آخر الزمان اصحاب پرسیدند ای رسول خدا اطفالی که پدر و مادرانشان مشرکند! حضرت فرمودند: نه اطفالی که پدر و مادرانشان مؤمنند ولی چیزی از واجبات دینی به فرزندانشان یاد نمی دهند؛(یعنی نسبت به آموزش مفاهیم دینی مثل نماز و روزه و حجاب بی تفاوتند و به بهانه های مختلف سهل انگاری می کنند که هنوز به سن تکلیف نرسیده! یا نباید کودک را به رنج وا داشت) و هر گاه اراده می کنند او را به عبادت تعلیم دهند (فرزند نیز چون دیگر مثل کودکی اطاعت پذیر نبوده و شروعش در سنین بعد از کودکی سخت شده یا الگوهای اطرافش اهل نماز و حجاب نیستند، به سخن والدینشان گوش نمی دهند) و حال آنكه اگر كالايي به دست بياورند، از آنان راضي و خوشحال خواهند شد. من از ايشان بيزارم و آنان نيز از من بيزارند!![1]
چگونه فرزندانمان را تشویق به خواندن نماز کنیم؟
به صورت مختصر چند روش کاربردی که والدین میتوانند، با به کارگیری آنها اثر مثبت در نهادینه نمودن نماز در فرزند خود به جا بگذارند، توضیح داده میشود :
الگو دهی
از جمله روشهای مؤثر مطرح در روانشناسی رشد، روش الگو پذیری است، اگر پدر و مادر، والدین و اولیاء قبل از اینکه بخواهند کودک را با آداب اسلامی آشنا کنند، اول خودشان به دستورات دین عمل کنند، کودک نیز با تقلید عاقلانه، عمل خواهد کرد، زیرا از سن 1 تا 7 سال کودک بدون توجه به عمل، طبق اعتمادی که فطرتاً به والدین دارد، کار آنان را تکرار میکند و این مساله در همه جوامع پذیرفته شده است و حتی نسبت به افراد بزرگسال نیز تاثیرگذار است.
به همین جهت بزرگان دین فرموده اند: مراحل آموزش معارف 3مقطع دارد تقلید، تحقیق و مکاشفه که در هر گام هدایت والدین، معلم و عالم نقشی حیاتی دارد.
فضاسازی معنوی
فرزندی که در خانوادهای لبریز از یاد و محبت خدا به دنیا میآید، هیچگاه نیازی ندارد که آموزش ویژه برای نماز ببیند، زیرا از همان آغاز تولد در گوشش اذان و اقامه میگویند و او را به «صلات» و «فلاح» و «خیرالعمل» دعوت میکنند.
پاسخ به کنجکاویهای کودک
کنجکاوی کودک یک ویژگی طبیعی اوست که پاسخ آن ضمن ایجاد آرامش روحی و روانی کودک، فرصت مناسب در اختیار والدین قرار میدهد تا بتوانند رفتارهای مناسب و مطلوب در او به وجود آورند، بر این اساس وقتی که فرزندان از مادر در مورد مسائل اعتقادی و نماز میپرسند، فرصت مناسب برای ما به وجود آوردهاند، تا بتوانیم با پاسخهای مناسب و یا طرح سؤالات مؤثر در او اثر تربیتی بگذاریم.
آموزش مستقیم
پدر و مادر باید این را باور کنند که همان گونه که در تامین نیازهای مادی کودک مسؤولیت دارند، در قبال تامین نیازهای معنوی نیز موظف هستند، امام باقر علیهالسلام در یک گفتار حکیمانه مراحل تربیت معنوی فرزندان را شرح داده و چگونگی تربیت آنان را در سنین مختلف بیان میدارد، طبق رهنمود آن حضرت، والدین باید در سه سالگی کلمه توحید «لا اله الا الله» را به کودک یاد دهند، در چهار سالگی کلمه رسالت «محمد رسول الله» را به او بیاموزند و در پایان پنج سالگی او را آزمایش کنند، اگر راست و چپ را میشناسد، صورتش را به سوی قبله متوجه ساخته و به او بگویند رو به سوی قبله سجده کند، در شش سالگی اجزاء نماز، رکوع و سجده صحیح را یادش دهند تا سن او به آخر سال هفتم برسد، در آن موقع به او بگویند: دستها و صورتش را بشوید و آنگاه به نماز بایستد.
حضور در مجامع و محافل نماز
مشاهدات انسان یکی از عوامل مؤثر در تربیت انسان است، قرآن در آیات متعدد انسان ها را به «دیدن» و «فکر کردن» دعوت میکند، بین «دیدن» و «باور کردن» رابطه مستقیم وجود دارد، باید کاری کنیم که فرزند ما با صحنههای گوناگون اقامه نماز و آماده شدن برای اقامه نماز مواجه شود، شرکت در نمازهای جماعت مسجد محله میتواند در تقویت روحیه نمازگزاردن فرزندان ما مؤثر باشد.
زیبا سازی نماز
انسان یک موجود زیبا دوست است و به دنبال زیباییها میرود و این ویژگی را خداوند در وجود آدمی قرار داده است، به خصوص کودک و نوجوان که بیش از بزرگسالان زیباییها را میبیند و دوست دارد، با ترتیب دادن یک سجاده زیبا و چادر نمازی قشنگ برای دختران، جانماز و لباس زیبا برای پسران میتوان رغبت آنها به نماز خواندن و حضور در جمع نمازگزاران را فزونی بخشد، هرقدر والدین بتوانند زیباییها را با نماز خواندن پیوند بزنند، به همان اندازه موفقتر خواهند بود.
تشویق
همان گونه که قرآن انسانها را به انجام اعمال پسندیده ترغیب میکند و از ارتکاب اعمال زشت به شدت بر حذر میدارد، و در مقابل خوبی ها وعده به بهشت داده است که نمونهای بارز برای تشویق به عبادت است، پدر و مادر نیز با روشهای مختلف و وعده برآورده ساختن نیازهای فرزند به اسباب بازی و رفتن به سینما، پارک شادی و ... او را به نماز تشویق کنند، البته این تشویق نباید به گونهای باشد که فرزند برآورده شدن نیازها را نتیجه نماز بداند که این آسیب جدی در امر تشویق است.
چرا نماز می خوانیم؟
سعی شده با بیانی ساده و کودکانه به دلائل نماز خواندن برای کودکان بپردازیم.
آرامش دل
تا حالا شده تو خیابون یا توي پارک بچه ای را ببینید که گم شده و به دنبال مادرش می گرده و وقتي که به کمک مردم مادرش را پیدا ميكنه در آغوش مادرش ميپره و آرام میشه. ما آدمها هم مثل کودک گمشدهای هستیم كه در طول زندگی به دنبال کسی یا چیزی می گردیم که با آن آرامش پیدا کنیم. اون چیز نمی تواند پول، مقام، قدرت، زیبائی و....باشد، چون بعضي از آدم اينها را دارند، اما باز هم آرامش ندارند و همیشه مضطرب و نگران هستند. در قرآن کریم آمده است: آگاه باشید که دل ها با یاد خدا آرامش پیدا میکند.[2]
تشکر از خدا
در اطراف هر کدام از ما آدمهاي زیادی هستند که به ما محبت میکنند، مثل بابا، مامان، معلم و خیلیهای دیگه و ما دوست داریم از آنها به خاطر محبتی که به ما میکنند تشکر کنیم. مثل وقتي كه ميخواهيم از خداي مهربان تشكر كنيم و نماز ميخوانيم.
او کسی است که صدها و هزارها نعمت به ما هدیه داده و لحظه به لحظه مواظب و مراقب ماست. تمام کسانی که به ما محبت میکنند هم، خدا به ما هدیه داده است. پس ما با نماز میتوانیم از خدای مهربان به خاطر این همه نعمت و مهربانی که به ما هدیه میکند تنها یك کمی تشکر کنیم.
چشمه آب
وقتي که بدن ما کثیف شده است باید آن را با آب بشوئیم تا تمیز شود و آن وقت احساس خوشایندي میکنیم، چون پاکیزه و تمیز میشویم. روزی پیامبر مهربان اسلام رو به یارانشان کردند و گفتند: «فرض کنید در جلوی خانهي شما، چشمهای جاری است و شما هر روز پنج بار در آن خود را میشوييد. آیا به تن شما آلودگی باقی میماند؟» یاران گفتند : خیر!
پیامبر دوباره گفتند: بله نمازهای پنجگانه همین اثر را دارند. با پنج نماز در شبانه روز خداوند، بدیها و گناهان را از آدمی میزداید و او را پاکیزه میکند.
دوست داشتن واقعی
اگر ما کسی را دوست داشته باشیم دوست داريم با او حرف بزنیم. کسی که نماز میخواند، خدا را دوست دارد و دلش می خواهد با او حرف بزند. البته نباید تند تند و با عجله با خدا صحبت کرد. باید آرام حرف زد.
انسان اگر کسی را دوست داشته باشد، عجله نمیکند و آرام با او صحبت میکند. بنابراین باید با آرامش نماز خواند. وقتي که شما کسی را واقعاً دوست داشته باشید آن طور رفتار میکنید که او میخواهد. خدای بزرگ ما را خلق کرده است و ما را خیلی زیاد دوست دارد و بسیار بسیار از ما داناتر است از ما خواسته است که به این صورت نماز بخوانیم که او میخواهد. پس ما آن گونه رفتار میکنیم که خدای مهربان می خواهد تا از دست ما راضی وخشنود باشد.
دغدغه بسیارى از والدین این است که آیا مىتوانند با فرزندانشان درباره موضوع پیچیدهاى چون خدا صحبت کنند؟ آیا بچهها را مىتوان با مفاهیمى چون خدا، پیامبر، جهان آخرت، آفرینش و هستى، تکلیف، عبادت و مانند آن آشنا کرد و درباره آنها بحث کرد؟
حرف زدن درباره خدا از این جهت حائز اهمیت است که مىتواند بهترین راه برآوردن مهمترین نیازهاى کودکان باشد، و بالاخره، توجه به خدا و احساس نیاز به او، مایه آرامش روح و روان کودک مىشود، زیرا این احساس در فطرت و نهاد انسان از کودکى قرار داده شده و طبق فرمایش پیامبر اسلام، کودک مادامى که اطرافیانش او را از پرستش خدا باز نداشتهاند، داراى فطرت خداپرستى و ایمان است.
متأسفانه با وجودى که خداشناسى براى کودکان و فرزندان یک ضرورت مهم و نقطه عطفى در زندگى آنان است، والدین از این موضوع غافلند و به ضرورت آن توجه کافى ندارند.
در اینجا به مراحل رشد روانى کودک و این که در هر مقطع چگونه باید با او درباره خدا حرف بزنیم، اشاره مىکنیم:
1 تا 3 سالگى:
یادمان باشد که بذر ایمان از همان سالهاى اولیه زندگى کاشته مىشود. بنابراین خداشناسى در این سن اهمیت زیادى دارد. کودکان نوپا مىتوانند کلماتى را که از مفاهیم مقدس برخوردارند یاد بگیرند. در ابتدا، آموزش باید از کلماتى مانند: قرآن، خدا، پیامبر و امام آغاز شود. اگر بچهها به سادگى با این کلمات مأنوس نشوند، بعدها پایهاى براى آموزش مفاهیم بزرگ نخواهند داشت. همچنین باید اعتقاد به عشق و محبت را در آنها تقویت کنید؛ این مهمترین چیزى است که خدا را به کودکان خردسال مىفهماند. به آنها بگویید که خداوند دوستشان دارد و همواره از بچهها مراقبت مىکند.
3 تا 5 سالگى:
در این مرحله این سؤال غلط است که: «چهطور کودک را وادار کنم به خدا اعتقاد پیدا کند؟» ، چه اینکه این اعتقاد درونى به صورت اجمال، در فطرت و آفرینش او وجود دارد. پرسش صحیح این است که: «چطور به او نشان دهم که خدا در زندگىاش حضور دارد؟» زمانى که بچهها در برابر شگفتىهاى اطرافشان حیرت زده مىشوند، از چیزى ناراحتند یا شادى ناگهانى را تجربه مىکنند، زمینه فکرىشان براى این مسئله آماده است و شما مىتوانید حضور خدا را با حرف زدن در این باره، به آنها نشان دهید. مثلاً وقتى کودک 5 ساله شما از مرگ پدر بزرگش غمگین و تعجب زده است، از شما مىپرسد: پدر بزرگ پس از مرگ چه مىکند؟ آیا او در بهشت است؟ او در واقع به اطمینان خاطر نیاز دارد. در پاسخ به او بگویید: تو چه فکر مىکنى؟ او احتمالاً در پاسخ مىگوید: پدر بزرگ الآن در بهشت در کنار فرشتگان است. شما در این هنگام نظر او را تأیید کنید. همچنین وقتى کودک در تولد فرزند جدید اظهار خوشحالى یا شگفتى مىکند، به آسانى مىتوانید خدا را به او نشان دهید. یا هنگام خوردن غذا، براى او توضیح دهید که این غذاها از جانب خداوند است، و ما باید از او سپاسگزارى کنیم. آنگاه همگام با کودکتان، مراسم شکرگزارى را به جاى آورید.
6 تا 10 سالگى
کودکانى که تازه به مدرسه مىروند، براى محک زدن نظریههاى دیگر، شروع به پرسشهاى منطقى درباره خدا مىکنند. «آیا خدا باعث مرگ مىشود؟ آیا هر کارى انجام بدهم، خدا مىفهمد؟» مهم آن است که والدین ضمن پاسخ دادن به این سؤالات، به کودک کمک کنند به خدا اعتقاد صحیحى پیدا کند. گاهى حوادث طبیعى مورد سؤال کودک قرار مىگیرد، مانند: زلزله، طوفان، بیمارى، مرگ، نقص عضو و از این قبیل. اگر کودک بپرسد: «چرا این شخص نابیناست؟» یا از علت مرگ کسى بپرسد، والدین باید مواظب باشند این امور را مستقیما منتسب به خدا نکنند؛ زیرا کودک از خدا مفهوم ترسناکى در ذهن خود ترسیم مىکند که افراد را کور یا فلج یا مریض مىکند و حتى آنها را مىکشد. در این گونه موارد، بهتر است پاسخ علمى به سؤالات داده شود و به علتهاى طبیعى آنها اشاره شود.
راه دیگر براى برقرارى ارتباط شخصى بین بچههاى دبستانى و خدا، خواندن داستانهاى مذهبى براى آنهاست. آنها مىتوانند اساس این داستانها را در زندگى روزمره خود به کار گیرند؛ خصوصا اگر آنها را به گفتگو و طرح سؤال ترغیب کنید. داستانهاى مذهبى را طورى انتخاب کنید که به کودکان نشان دهد که خدا در تمام طول زندگى با آنهاست.
دوران پیش از نوجوانى:
نوجوانان کم سن و سال، هنگام گذر از دوران کودکى، دچار تغییرات شگرف جسمى و روانى مىشوند و به سمت آزادى بیشتر حرکت مىکنند. وقتى آنها وجود خدا را درک مىکنند، او را منشاء نظم در جهان مىبینند. به علاوه، آنها مىخواهند ارتباط خدا را نه تنها با خوبىها، بلکه با بىعدالتى و رنج نیز درک کنند. پس باید به آنها گفت: «خداوند براى ما مصیبت نمىفرستد، بلکه به ما قدرت مىدهد بر آن غلبه کنیم. خدا میل کمک به دیگران را در وجود ما به ودیعه گذاشته است.»
توضیحات شما هر چه باشد، آنها منتظرند تا ببینند آیا خودتان واقعا به آنچه مىگویید، معتقدید یا نه. پس بگذارید بچهها بدون هیچ ریاکارى شاهد احساس واقعى شما باشند و حتما درباره تلاشهاى خودتان براى دستیابى به ایمان محکم با آنها حرف بزنید.
نوجوانى:
در این سالها، نوجوانان به آنچه اطرافیان در طول زندگى درباره خدا گفتهاند، فکر مىکنند. گاهى نیز نسبت به تعالیم مذهبى تردید دارند یا اعتراض مىکنند. در چنین حالتى، والدین باید از سخنرانى اجتناب کنند و یادشان باشد که تردید مقدمه ایمان است و پرسیدن و اعتراض کردن همواره مفید است. باید با نوجوانان طورى درباره خدا حرف زد که با مشکلاتشان مرتبط باشد. وقتى نوجوانان احساس بىارزشى یا ناامنى مىکنند، این پیام را به آنها بدهید که هر انسانى نزد خدا ارزش بسیار دارد. به عبارت دیگر، خداوند همان قدر که یک دختر زیبا و ثروتمند را دوست دارد، یک دختر نازیبا و فقیر را هم دوست دارد. زمانى که نوجوانان با فشار مداوم هم سن و سالهاى خود به انجام کارهایى چون استفاده از مواد مخدر، ارتباط با جنس مخالف، دزدى و سایر اعمال خلاف مواجه مىشوند، شما مىتوانید از خدا به عنوان معیارى مطلق براى سنجش اعمال انسانها حرف بزنید: «خداوند بر کارهاى درست و غلط ما نظارت دارد و به همان اندازه به ما پاداش یا جزا مىدهد.»
شما مىتوانید نوجوان را آگاه کنید که باید در برابر این فشارها بایستد و بر احساسات خود غلبه کند و تصمیمات اخلاقى درست بگیرد.
نتیجهگیرى:
یاد دادن خداپرستى به بچهها، مثل یاد دادن دوچرخه سوارى است. شما ابتدا دوچرخه را راه مىاندازید، بعد وقتى بچه مىخواهد پا بزند، او را روى دوچرخه نگه مىدارید. در نهایت خود اوست که باید دوچرخه سوارى کند. بهترین کار شما این است که از سنین پایین شروع کنید. اعتقادات خود را براى او بگویید، برایش مثال بیاورید و ایمانتان را در اختیار نیاز کودک به شناخت و درک خدا قرار دهید. به این ترتیب، نیروى معنوى و اخلاقى قدرتمندى به آنها مىدهید که یک عمر دوام خواهد آورد.
روشها و شيوههاي آموزش نماز در كودكان و نوجوانان بر اصولي استوار است، كه به ذكر مهمترين آنها در اين نوشتار پرداخته شده است:
1ـ اصل فطري بودن مسائل ديني.
2ـ اصل اختياري بودن مسائل ديني.
3ـ اصل تدريجي بودن آموزش مسائل ديني.
4ـ اصل اعتدال و ميانه روي در آموزش مسائل ديني
5ـ اصل تكرار و مداومت در آموزش مسائل ديني
6ـ اصل آسان گيري در آموزش مسائل ديني.
7ـ اصل هماهنگي خانه، مدرسه و جامعه (مسجد، رسانهها و...) در آموزش مسائل ديني
اكنون به شرح و بررسي اين روشها و شيوهها مي پردازيم:
1ـ اصل فطري بودن مسائل ديني
نياز به پرستش و نيايش، يكي از نيازهاي اساسي و عميق در عمق روان بشر است. در بررسي تاريخي، اين موضوع ثابت شده كه پرستش، جزئي از وجود و كشش فطري انسان است. گاهي كه ميل و روح پرستش از سوي انبيا در مسير صحيحي قرار گرفته، به خدا پرستي ختم شده است. و گاهي بر اثر جهل، انحراف و لجاجت، موجودات و اشياي گوناگون پرستش شده اند. طبق نص صريح دين اسلام، براي ما مسلّم و متقن است كه ميل به پرستش، نيايش، كمال طلبي، حقيقت جويي و... در كودك امري فطري و دروني است. اين موضوع را شواهد تاريخي ـ همچون: پرستش بت، خورشيد و گاو و ساختن بهترين مكانها براي معابد ـ و آيات و روايات تأييد ميكند.
خداوند ـ تبارك و تعالي ـ در قرآن مجيد ميفرمايد: پس روي خود را با گرايش تمام به حق، به سوي اين دين كن، با همان سرشتي كه خدا مردم را بر آن سرشته است. در آفرينش خدا تغييري نيست. اين است همان دين پايدار ولي بيشتر مردم نميدانند.[3]
اگر ملاحظه ميشود كه گروهي از كودكان و نوجوانان نسبت به مسائل ديني رغبت و تمايلي از خود نشان نميدهند، مربوط به عوامل محيطي است كه فطرت كودك را از مسير خودش تحريف كرده است. متأسفانه، بعضي از والدين به دليل حساسيت نداشتن و اهميت ندادن به مسائل ديني، و بعضي به دليل سخت گيري ها، آموزشهاي غلط و نا آشنايي با سيره و روش معصومان (عليهم السلام) و روشهاي تربيتي، به گونهاي با كودك رفتار ميكنند كه آنان نسبت به مسائل ديني بي تفاوت، كم رغبت و حتي متنفر ميشوند. با كمال تأسف، بايد گفت كه بعضي از والدين حساسيت و دقتي را كه دربارهي امور دنيوي ـ همچون: تغذيه، لباس، مسائل درسي، كلاس كنكور، معلم خصوصي و... ـ فرزندانشان از خود نشان ميدهند، نسبت به مسائل معنوي و ديني اظهار نميكنند.
با توجه به اين اصل كه خدا جويي امري فطري و دروني است، بايد علماي اسلامي و دانشمندان تعليم و تربيت، به فكر تهيه و تدوين كتاب هايي باشند كه شيوههاي صحيح رشد و پرورش اين حس را بر مبناي اصل فطري بودن به والدين آموزش دهند تا آنان متوسل به شيوهها و روشهاي نادرست نشوند.
2- اصل اختياري بودن مسائل ديني
انسان به اقتضاي داشتن فطرت الهي، وجود چند بعدي و كرامت وجودي، موجودي مختار است كه كرامتش را با اختيار خود ميتواند كسب كند. در واقع از ديدگاه اسلام، انسان ميلها و جاذبههاي معنوي دارد، كه ديگر موجودات آن را ندارند. انسان قادر است كه در برابر ميلهاي دروني خود ايستادگي كند و فرمان آنها را اجرا نكند، يا به بعضي از آنها پاسخ گويد و بعضي ديگر را كنترل نمايد، يا از آنها در جهتي خاص استفاده كند. اين توانايي انسان، به حكم نيروي اراده است كه به فرمان عقل عمل ميكند. اين توانايي بزرگ، از مختصات انسان است. اساس اين توانايي، آن است كه انسان موجودي آزاد، انتخابگر و صاحب اختيار ميباشد.[4]
در دعوت كودكان و نوجوانان به دين، بايد به گونهاي عمل نماييم كه احساس آزادي كنند. با توجه به اين موضوع كه انسان فطرتاً خداجو است، لازم است كه با تذكر روشهاي صحيح، اين فطرت را در وجود آنان بيدار كنيم و به طرف پذيرش دين سوق دهيم. پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ نيز با نرم خويي و با زبان نرم، افراد را به دين اسلام دعوت ميكردند. به تجربه هم ثابت شده است كه با زور و اكراه، نميتوان كسي را به راه راست هدايت كرد. خداوند ـ تبارك و تعالي ـ ميفرمايد: پس آيا تو مردم را به اجبار وا ميداري كه ايمان بياورند[5].
اگر به مفاد آيهي: «لا اكراه في الدين، قد تبيين الرشد من الغي...»[6] توجه نماييم، معلوم ميشود كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ وظيفه تبيين دارند. لذا پس از تببين، ديگر جاي اكراه و جاي انتخاب كردن به جاي مردم وجود ندارد. همچنين خداوند ميفرمايد: «فانما عليك البلاغ» (پس بر تو تبليغ است و بس).[7] كار پيامبر(ص) بيان، توضيح، تشبيه، ابلاغ، انذار و بشارت است. كار پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ اجبار نيست، كه به جاي مردم بخواهد انتخاب كند و آنها را مجبور نمايد.
بهتر است كه هيچگاه، كودكان يا نوجوانان را به دينداري مجبور نكنيم. همچنين، به خاطر اينكه آنان ديندار شوند، بهتر است به آنان پاداش خيلي زياد ندهيم. اگر بدون استفاده از اين دو حربه تهديد و تطميع بتوانيم آنان را به عقيدهاي معتقد كنيم، آن اعتقاد دروني خواهد بود; يعني اعتقادي كه نه به خاطر جلب منفعت، و نه ترس از قدر داني به وجود ميآيد.[8]
وقتي نوجوان مجبور به دينداري نشود ـ و در دوره كودكي سالم و عاري از انحراف پرورش يافته باشد ـ و دين به نحو منطقي و در شرايط مناسب به او عرضه گردد، با توجه به اينكه به تفكر انتزاعي رسيده است، دين يا مذهب محكم و قابل دفاع را خواهد پذيرفت. اين دينداري او وراثتي، ريا كارانه و همراه با ناخالصي نخواهد بود، بلكه «دين خالص» خواهد داشت و سپس به دستورهاي ديني عمل خواهد كرد. در دين اسلام تأكيد فراوان ميشود كه اصول دين تقليدي نيست، بلكه فرد بايد با آگاهي و آزادي آن را بپذيرد. بنابراين، بايد تلاش كرد كه كودك و نوجوان را به طريقي مثبت و ترغيب كننده، به دين دعوت كرد و از افرادي كه مبناهاي اعتقادي و فكري قوي دارند، كمك گرفت. بايد توجه داشت كه كودك و بويژه نوجوان، در مقابل برخوردهاي آمرانه مقاومت ميكند.[9]
خانم زهرا مصطفوي، فرزند امام خميني (ره) نقل ميكند: «همسرم به جهت عادت خانوادگي، دخترم را از خواب صبحگاهي بيدار ميكرد و به نماز وا ميداشت. امام (ره) وقتي از اين ماجرا خبردار شدند، برايش پيغام فرستادند: چهره شيرين اسلام را به مذاق بچه تلخ نكن. اين كلام آنچنان مؤثر افتاد و اثر عميقي بر روح و جان دخترم به جاي گذاشت كه بعد از آن خودش سفارش كرد كه براي نماز صبح بموقع بيدارش كنم»[10]
والدين اگر ميخواهند فرزندانشان نماز خوان و معتقد بار آيند، موارد ذيل را در نظر بگيرند:
اولاً، خودشان معتقد به دستورها و تعاليم ديني باشند، و به دور از ريا و با خلوص نماز را به پا دارند.
ثانياً: در دوران كودكي، فرزندانشان را با نماز و مجالس و محافل مذهبي مأنوس كنند. از اين رو، لازم است خاطرات خوشي را در ذهن آنان ايجاد نمايند و بشدت از سختگيري، اجبار و اكراه خودداري كنند. پدري كه براي بيدار كردن دختر تازه بالغ خود براي اداي نماز صبح، دستي به گيسوان او ميكشد و با نوازش و محبت او را از خواب شيرين صبحگاهي بيدار ميكند، انجام دادن اين تكليف ديني را با شيريني محبت پدرانه خويش ميآميزد و عبادت را در كام فرزندش شيرين ميسازد.
ثالثاً: والدين نسبت به مسئله نماز و مسائل اعتقادي همچون ديگر مسائل، حساسيت نشان دهند. اگر والدين و مربيان به سفارشها و سيرهي معصومان (ع) و بزرگان دين عمل كنند، قطعاً فرزنداني معتقد و نماز خوان خواهند داشت.
3- اصل تدريجي بودن آموزش مسائل ديني
آموزش معارف و مسائل ديني، مراتب و درجاتي دارد، كه اصول و مقتضيات آن بايد مراعات شود. اين مراتب و درجات، به دليل تفاوتهاي فردي در رشد استعدادهاي ذهني و روحي، تفاوت در معلومات و تجربيات، و شرايط گوناگون اجتماعي و فرهنگي در متعلمان است.[11] لذا، بايد مطالب و مفاهيم آموزشي و ديني، متناسب با سطح درك و قواي ذهني و رواني متعلمان باشد.
والدين و بزرگسالان نبايد توقع و انتظار داشته باشند، كه كودكشان خيلي سريع اهل عبادت و نماز شود. برنامه عادت دادن او به نماز و آموزش او، بايد بر اصل تدريج مبتني باشد. كودك نبايد يكباره بار سنگيني از وظايف بار ديني را بر دوش خود احساس كند، و خود را به انجام دادن آن موظف بداند.
البته ناگفته نماند که به این اصول باید اصل هایی مثل: زمینه سازی؛ جامعیت؛ تداوم و استقامت؛ کرامت اضافه شود. البته با توجه بر اختصار این نوشتار به کلیاتی از آن اشاره می شود.
«4. اصل زمینه سازی: منظور بستر سازی شرایط رغبت و درک شرایط و محیط در خانه و در میان خانواده 5.اصل جامعیت: نماز عبادتی است که ابعاد مختلفی دارد از یک سوی یک رفتار است؛ که خود 3بعد شناختی-گرایشی و رفتاری دارد. 6. اصل رفق و مدارا: چرا که یکی از مهم ترین روش های تربیتی در آموزهه ای دینی است. 7.اصل تداوم و استقامت: والدین باید در هدایت فرزندان به نماز خود را برای فعالیتی پیوسته و مداوم که هر لحظه نیاز به استقامت و صبر و تخمل دارد، مهیا کنند و بر آن کمر همت بندند. 8.اصل کرامت: چنان چه به صراحت قرآن، خداوند متعال فرزندان آدم را با کرامت و عزت آفرید. ما نیز در همه مقاطع تربیتی به ویِژه برای آموزش نماز و معارف باید به این اصل توجه ویژه داشته باشیم »
برخی مراکز پاسخگویی به سئوالات دینی:
- مرکز پاسخگویی به سئوالات دینی تلفن: 096400 سایت: PASOOKHGO.IR
- اداره مشاوره و پاسخ به سئوالات «نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها» سایت: PORSEMAN.IR
- موسسه فرهنگی انوار طه سایت:BUSHEHRI.NET
- همراز «پرتال ملی اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان» سایت: AYANDEHSAZAN.IR
- اداره مشاوره و راهنمایی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی سایت:
- ستاد اقامه نماز سایت: NAMAZ.IR
کتابنامه:
- قرآن مجید
- ارونسون،روان شناسي اجتماعي
- كاظمي، آموزش و پرورش از خردسالي تا نوجواني
- ستوده، پا به پاي آفتاب
- سادات، راهنماي آموزش تعليمات ديني در مدارس
- داودی، محمد، خانه بهشتی، ستاد اقامه نماز
- ویلیام گاردنر، جنگ علیه خانواده، ترجمه معصومه محمدی، مرکز مطالعات زنان
- عباسی ولدی، محسن، نیمه دیگرم و راه های تربیت فرزندان، نشر جامعه الزهرا(س) قم
.[1] رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صل الله علیه و آله: أَنَّهُ نَظَرَ إِلَى بَعْضِ الْأَطْفَالِ فَقَالَ وَيْلٌ لِأَطْفَالِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ آبَائِهِمُ الْمُشْرِكِينَ فَقَالَ لَا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِينَ لَا يُعَلِّمُونَهُمْ شَيْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ وَ إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ يَسِيرٍ مِنَ الدُّنْيَا فَأَنَا مِنْهُمْ بَرِيءٌ وَ هُمْ مِنِّي بِرَاء محدث نوري، مستدرك الوسائل، ج 2، 625
[2] . الا بذکر الله تطمئن القلوب
[3] «فأقم و جهك للدين حنيفاً فطرةَ الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ولكن اكثر الناس لايعلمون» (روم / 30)
[4] مطهري، راهنمايي و مشاوره از ديدگاه اسلام، 42
[5] افانت تكره الناس حتي يكونوا مؤمنين
[6] بقره / 256.
[7] آل عمران / 20.
[8] ارونسون،روان شناسي اجتماعي، 34.
[9]كاظمي، آموزش و پرورش از خردسالي تا نوجواني، 87.
[10] ستوده، پا به پاي آفتاب، ج 1، 123.
[11] سادات، راهنماي آموزش تعليمات ديني در مدارس، 27.
نظرات شما عزیزان:

